بسم رب النور

عرض سلام و ادب داریم خدمت خوانندگان محترم وبلاگ

مقدمه :

مطالبی رو امروز، در آستانه انتشار قسمت اول مطلب (وحدت به قیمت خون)خدمتتون عرض میکنیم که تامل بر روی این مطالب از نشانه های خردمندی است ...

در آموزه های دینی مان روایتی داریم از امیر المومنین امام علی (علیه السلام) که فرمودند :  «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (نهج‌البلاغه فیض، ص 1086)

یعنی :فرصت مانند ابر از افق زندگی می‌گذرد، مواقعی كه فرصت‌های خیری پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده كنید.

این فرمایش امام علی (علیه السلام) بسیار عجیب و زیباست.

بسیاری از ما فرصتهای طلایی ای در زندگیمان داشتیم که به راحتی از دست دادیم ... و سالها افسوس این بی خردی خود را خوردیم.

اما ضرب المثلی هست که بیان میکند هرجا جلوی ضرر را بگیری منفعت است !

به زبان دیگر هر وقت از گناه یا غفلتی پشیمان شدیم و  امورمان را اصلاح کردیم پیروز میشویم ... !

شهید علی پرورش نیز در زندگی خود یک جایی غفلت کردند و چند سال حسرت خوردند . بطوری که در آن سالها علی آقا ، جان در بدن داشت ولی از روح خبری نبود ... !

به طوری که می گویند دو سال آخر زندگیشان آرامش درونی نداشتند...


بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم ××××××‌ چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

سعدی شیرازی (غزل 494)


میدانید آن اشتباه چه بود؟ . . .

در سال 88 شهید پرورش نیز همچون دیگر دوستان خود در معاونت اطلاعات یعنی شهید شفیع پور ، شهید زلفی و ... جهت بررسی و کمک به برقراری آرامش و اتحاد در زاهدان به این استان سفر کردند و بصورت تمام وقت جسم وجان و زندگی خودشون رو وقف این هدف بزرگ نمودند .


از چپ به راست: شهید شفیع پور ، شهید عربی ، شهید زلفی

در همان ایام نیز حزب کثیف پ.ک.ک و  گروهک تا ابد رذل پژاک تحرکاتی رو در منطقه غرب انجام دادند .

بنا به تدبیر لازم بود شخصی کار آزموده و آشنا به منطقه ، سفری به غرب داشته باشد و توان رزمی و عملیاتی پژاک را بررسی نماید.

بله عزیزان ... قرعه این فال به نام شهید پرورش درآمد.


----------------------------

همینجا نکته ای رو به نقل از یکی از علما عرض میکنم که توجه به آن ضروری هست :

توفیق و سلب آن دو بعد دارد و هر بعد نیز دو بعد :

یک بعد زمانی . دو بعد مکانی

بعد زمانی یعنی : در انجام عمل خوب توفیقی برای انسان ایجاد میشود یا در انجام آن عمل خوب ، سلب توفیق مانع انجام آن عمل خوب میشود که این یا به خواست پروردگار است یا به دلیل گناه .

و بعد مکانی که ارتباط با خداوند دارد یعنی توفیق انجام عمل خوبی از انسان به خواست خدا گرفته میشود و زمان دیگری به انسان داده میشود. و این مشیت خداوند است.

---------------------------------------------

در نتیجه آن تصمیم ، شهید علی پروش به منطقه غرب کشور سفر کردند و البته موقع خدا حافظی به شهیدان شفیع پور و زلفی گفتند که من زود میام ...



اما ... آه ...

تاریخ صبح روز یکشنبه 26 مهر 1388 حسرتی را به دل علی پرورش گذاشت که تا لحظه شهادت بر دلش بود در نتیجه این شهید در دو سال آخر بشدت از درون محزون بود و در تمامی عکسها مشاهده میشود لبخندش غمناک هست . «چون طفل دوان در پی گنجشک پریده ...»


===================================

یاد پدر خانم شهید موسوی افتادم که میگفتند وقتی که خبر شهادت شهید موسوی را دادند محکم بر سر خودشون میزدند و میگفتند این بچه دو روزه نیومده سپاه شهید شد و من که 30 سال بیشتر از اون توی موقعیتهای خطرناک و مسئولیتهای فوق العاده سخت بودم زنده ام ... «چون طفل دوان در پی گنجشک پریده ...»

=========================


و اما سالهای آخر شهید پرورش :

همسر شهید پرورش تعریف میکنند : هر وقت می خواستیم به خرم آباد برویم از قم ، اراک و بروجرد رد می شدیم اما تعطیلات عید 90 که می خواستیم به خرم آباد برویم ، نرسیده به اراک برتابلویی نوشته بود ازنا ! و علی آقا راه رو به آن طرف کج کردند و از اونجا رفتیم .

بهشون گفتم : چرا از این طرف میری ، گفتند راهش کوتاهتره و دست اندازهاش هم کمتر .

بعد از لحظه ای ادامه دادند و گفتند : سال 65 که بسیجی بودم و چهارده-پانزده سالم بود ، دو تا دوست صمیمی داشتم که با هم مثل داداش بودیم ...

این دوتا رفیق در فاصله 10 یا 11 روز شهید شدند .

یکی از اونها که بزرگتر بود و پسری داشت ولی دیگری مجرد بود. آدرس مزارشون رو گرفتم بریم یه سری بزنیم.


«برادر ع.م که این عکس را از شهید پرورش یک ماه قبل شهادتش گرفته بود به ایشون میگه : علی وایسا اگر شهید بشی عکس ازت کم داریما ...

وشهید پروش ایستاد تا ازش عکس بگیرن ... »

شهید پرورش که از سال 65 تا حالا خبر نداشت مزارشون کجا بود ، سر یک خیابون اصلی پیچید داخل جاده خاکی

خیلی از جاده اصلی دور شدیم . روستا متروکه شده بود . همه رفته بودن شهر . مزار شهدا رو پیدا کرد . سنگ مزار شهدا شکسته و داغون شده بود اما هنوز اسم شهدا مشخص بود . نشست سر مزار دوستاش و بسیار گریه کرد . «چون طفل دوان در پی گنجشک پریده ...»

تعطیلات تابستون 90 هم که سفر آخرش در این دنیا بود ، وقتی خواستیم به خرم آباد بریم دوباره سر مزار دوستاش رفت و نحوه شهادتشون رو برای ما تعریف کرد .

نزدیک روستا چند خانواده ای که ازشون مونده بود کنار خیابون اصلی خونه ساخته بودن . علی آقا گفتند برم از مغازه دار آدرس خانواده همون شهیدی که پسر داشت رو بپرسم و ببینم پسرش کاری داره براش انجام بدم.

 فروشنده گفت خانواده اش رفتن تهران ، اون موقع پسرش یه ساله بود و الان 25 سال از اون موقع میگذره ، الان احتمالا پسرش 26 سالشه .

متأسفانه خانواده اش رو پیدا نکردیم ...

این نکته از فرمایشات همسر صبور شهید پرورش جالب هست که این شهید آنقدر به شهدا عشق و علاقه داشت که اهمیت پیگیری پیدا کردن مزار رفیقش و کمک به خانواده برادرش رو 25 سال از خاطر نبرده بود !



==========================================

نکته ها ...

حال هوای بچه های صابرین امروزه همینگونه هست .«چون طفل دوان در پی گنجشک پریده ...»

خدایا ما از قافله این شهدا مبادا عقب بمونیم ...

«چون طفل دوان در پی گنجشک پریده ...»


برای شادی روح این شهید عزیز صلوات

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 بهمن 1391    | توسط:    |    |